آپارتمان عسلویه
ایران فارس شیراز
۱۴۰۴
رو به نفت
ساختمان مسکونی “رو به نفت” در یکی از نقاط خاص شهر عسلویه قرار گرفته است. منظور از “نقطهی خاص”، موقعیت آن در لبهی یک بلوار ساحلیست؛ بهگونهای که مستقیماً رو به دریا قرار دارد. اما نکتهی مهمتر از موقعیت این ساختمان، خود شهر عسلویه است. شهری که تبدیل آن به یک شهر به معنای امروزی، روندی نسبتاً جدید داشته و شاید کمتر از پنجاه سال از تصمیمگیری در خصوص توسعهی آن بهعنوان یک شهر میگذرد؛ تصمیمی که عمدتاً بهواسطهی بهرهبرداری از میدانهای گازی جنوب ایران اتخاذ شده است.
اکثر ساکنین فعلی عسلویه، بومی و ساکن دائمی این منطقه نیستند. این موضوع باعث شده ساختار اجتماعی و کالبدی شهر ویژگیهای خاصی داشته باشد، خصوصاً زمانی که صحبت از ساخت یک پروژهی مسکونی میشود. در واقع، ساختوسازهای این منطقه یا بهصورت سنتی و بومی هستند که مربوط به ساکنان قدیمی نواحی اطراف مانند نخل تقی، سیراف و شیرینو میشود، یا ساختوسازهایی موقتی هستند صنعتی که با هدف سکونت کارکنان و نیروهای مهاجر از سایر شهرها احداث شدهاند.
از اینرو، بافت عسلویه یک بافت نوظهور و جدید است. تیم طراحی تصمیم گرفت مواجههی خود با این بافت جدید را با ایجاد یک دانهی اولیهی آرام[1] آغاز کند. در بازدیدهای اولیه از سایت و مشاهدهی سایر پروژههای در حال اجرا، متوجه شدیم که همچنان، عسلویه پذیرای معماری معاصر به معنای جدی آن نیست و بیشتر ساختوسازها بهدست پیمانکاران صنعتی انجام شدهاند که در همان محیط مستقر هستند و صرفا بخاطر وجه سرمایهگذاری ساخت و ساز میکنند.
با توجه به تغییر تدریجی ماهیت شهر، از سکونت موقت به سکونت دائم، پروژهی ما به نوعی در تلاش است پاسخی معمارانه به نیازهای نسل جدیدی از ساکنین این شهر ارائه دهد. سرمایهگذار این پروژه، غیر بومی است و ساکنان احتمالی نیز از بومیان منطقه نخواهند بود. بنابراین، این شرایط، نقشی کلیدی در تدوین استراتژی طراحی ما ایفا کرد. حتی این موضوع مطرح گردید که شاید بتوان بجای یک برخورد منفعل در راستای حفظ بوم منطقه، ساختمان بتواند بوم منطقه را به ساکنان غیربومی بیاموزد.
[1] این لغت در تیم طراحی برای این کار انتخاب شده است. درواقع منظور، پروژهی بدون کنتراست زیاد و فقط در حد یک الگوی آپارتمانی است.
از منظر تاریخی و اقلیمی، اگرچه میتوان معماری برخی شهرهای اطراف نظیر سیراف، بندر لنگه، بندر دیر یا دیلم را بهعنوان مرجع معماری منطقه در نظر گرفت، اما عسلویه فاقد چنین پیشینهای است. ساختوسازهای موجود عمدتاً صنعتی هستند. بنابراین، استراتژی اصلی ما از ابتدا، فاصلهگیری از زبان معماری صنعتی، بیهدف، سطحی و حرکت بهسمت فضایی با خوانایی رنگ و بوی منطقه بود.
هدف دوم، خلق معماریای با زبان “نرم” بود. منظور از نرم، طراحیای است که موجب تضاد شدید شکلی با محیط اطراف خود نشود و از نظر اقتصادی و اجتماعی تمایز پررنگی میان ساکنین ایجاد نکند. به عبارتی، فضا نباید بیش از حد تزریقی و بیگانه با محیط بهنظر برسد.
استراتژی دیگر ما، ایجاد یک دانهی شهری قابل تکرار و گسترش بود. این نکته نیز با مقاومتهایی از سوی سرمایهگذار مواجه شد، زیرا چنین نوعی از معماری برخلاف الگوهای متداول سودآور در منطقه بود. با این حال، ما بر ایدهی خود مبنی بر آغاز یک الگوی فکرشده در این منطقه پافشاری کردیم.
ما در طراحی این پروژه، تلاش کردیم مخاطب حس کند با شهری مواجه است که صرفاً صنعتی و موقتی نیست، بلکه فضایی برای زندگی واقعی است. ایدهی ما این بود که ساختمان در شیبی قرار گیرد که یادآور خانههای پلکانی همین منطقه(سیراف) در دامنهی کوهها باشد، اما بهشکل عمودیتر. به عبارتی، ساختمانها بر روی یکدیگر قرار گرفتهاند، همانطور که در بافت قدیم خانهها در دامنهی کوه دیده میشوند.
از نظر فرم، تلاش کردیم بدنهی ساختمان صرفاً عمودی و شطرنجی نباشد، بلکه با قطع خطوط عمودی، به سایر ساختمانهای منطقه اجازهی بهرهبرداری از مناظر دریا داده شود. این انتخاب فرمی، در تقابل با معماری صنعتی رایج در منطقه قرار میگیرد.
یکی از اقدامات مهم، عقبنشینی سازهای ساختمان به میزان سه متر از لبهی زمین بود. این فاصله، امکان به وجود آمدن تراسهای معلق رو به دریا را فراهم کرد. این تراسها در هر طبقه متفاوتاند؛ گاه کوچکتر، گاه گستردهتر. در برخی نقاط ارتفاع دوبرابر شده ، درختی را در خود جای میدهد و در برخی دیگر سایه انداخته میشود که باعث غنای فضایی پروژه شده است.
در انتخاب متریال نیز کوشیدیم بهجای نمایی صاف، سفید و بدون روح، از مصالحی استفاده کنیم که نوعی بافت خوردگی و فرسایش در آن حس شود؛ همانند دیوارهای قدیمی بندرها، خانهها و قلعههای خلیج فارس که به مرور زمان در مواجهه با نمک و باد و رطوبت دچار فرسایش شدهاند. تایلهایی که استفاده شد، عامدانه دارای ناصافی میباشند تا حسی از انرژی دریا و تاثیر محیط طبیعی بر بدنهی ساختمان منتقل شود.
در مورد اتصال کنسولها و نمای پشتی آنها، ما از فرمهای نرم و گذرا استفاده کردیم تا انتقال بصری لطیفتری میان عناصر معماری اتفاق بیفتد. در نما از قوسها و طاقهایی بهره بردیم که برخلاف الگوهای هندسی منظم، فاقد ریتم ثابت بودند تا حس بومی بودن در کنار بداههگی و زندگی جاری منطقه تقویت شود.
در طبقات فوقانی، که فضای بام و استخر طراحی شده، باتوجه به اینکه هیچ برنامهای برای فروش واحدها در نظر گرفته نشده بود. هدف ما، ایجاد فضاهایی برای تفریح، آسایش و ایجاد حس “زندگی” در این منطقهی صنعتی بود. فضاهایی چون استخر، سینما، سوئیت مهمان و سالن اجتماعات در این دو طبقه تعریف شدند تا ساکنین حس کنند این شهر صرفاً برای کار و صنعت برنامهریزی نشده، بلکه مکانی برای زندگی دائمی و لذت بردن هست.
در طراحی واحدهای مسکونی نیز تلاش شد، تنوع در نظر گرفته شود؛ بهگونهای که برخی واحدها دارای اتاقخوابهایی رو به دریا باشند. این انتخاب بهدلیل در نظر گرفتن واقعیت زندگی ساکنین آینده است که اکثراً تمام روزهای هفته مشغول به کار هستند و نیاز دارند خانوادهی خود را نیز در این شهر مستقر کنند.
در مجموع، انتخاب مسیری که باید پروژه را از اضافه گویی رها کند و الزاما کنتراست با محیط، مسئلهی هر پروژهای نیست، تمرین ما برای این پروژه بود.
